زورق خیال
دست نوشته و غمنامه های من
پنجره را بگشایید شاید بشنوم آوای پرنده هما را من چون نیلوفر چنان در خود پیچیده ام که درکم برایتان سخت است من در هاله ای از تردید گم شده ام گذشتن از این پل برایم دشوار است افتادن و ایستادن های پیاپی برایم بسی دشوارتر آیا در آن سوی پل کسی در انتظارم نشسته است؟ می دونید مدتهاست که یه سئوالی ذهنم رو خیلی مشغول کرده و اون اینکه : اگه قرار بود ما ادمهایی که بهمون بدی کردن رو نبخشیم چه اتفاق می افتاد؟ قافیه را باخته ام اینجا سرابی است که گمانش نمی کردم دستهایم خالی تر از هر لحظه است مختصات محور عبور را گم کرده ام کوچه رهایی کدام است این رود به کدامین اقیانوس می پیوندد روحم خسته است تقدیم به انجمن وبلاگ نویسان گیلان او را می نگرم بازاویه هایی ناموزون در گوشه ای نشسته باز می نگرم از خودم بیزار می شوم و به او می اندیشم کاش می شد ذهنش را بخوانم چهره اش از آنچه فکر می کنم دردناکتر است اما شاید روحش بزرگتر از اقیانوس باشد شاید بیشتر نیازم را به حضورت حس می کنم. شاید زمان رفتن روزیست که من در تو غرق و از خود تهی ام و آن روز من نیازمندترینم به مهر و بخششت. راه عبور باریک است کوچه دل تنگی باریکتر عشق را باید بخش کنم می خواهم امروز چشمانم را به قلبم هدیه دهم شاید پل عبور را دور زدیم پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود « دکتر علی شریعتی مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم در پس کوچه های آن احساس غربت می کنم ٬ دنبال نهری یا کبوتری که لانه کرده در کوچه باغ می گردم آیا این جا دیار رستم دستان است ؟ آیا اینجا روزی کوروش کبیر می زیسته؟ دلمان تنگ است ٬ خانه دوست کجاست؟ آیا براستی عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد؟
دلم خیلی گرفته بود نمی دونم چرا این شعر حافظ با اواز قشنگ اقای ناظری به ذهنم اومد
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


