زورق خیال
دست نوشته و غمنامه های من
يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبراليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال نوروز این رفاقت را نگاهبانی می کند که باور کنیم قلبهامان جای حضور دوستانمان هستند. می پریدم به دور دستها و از حصارها بی پروا می گذشتم کاش دلم اندازه باران بود ای کاش حسرتی بر دلی نبود میگن مرگ زیباست البته بسته به دید ادما ولی برای بازمانده ها چقدر درد اوره رفتن عزیزشون خدایا صبر بده به همه کسانی که عزیزی از دست می دن حتما صبر می دی مگه نه چون تو ارحم الراحمینی می گن زندگی ازمون و خطاست خسته شدم از این همه ازمون که به خطا رفت خسته ام اما تکیه گاهی شده ام شانه هایم طاقت این گریه های مداوم را ندارد دلم تکیه گاهی می خواهد که اندک اشکی سبک کردن دلی پرواز روحی دلم کمی هوای تازه می خواهد و کوهی برای تکیه کردن که خستگی را براو نشاید ودریایی از باران که بارش اشکم را پنهان نماید دلم کمی باران می خواهد بعضی از آنها به تو توجه می کنند
بعضی ها عاشقت می شوند
بعضی ها آرزو دارند هدیه شان را بپذیری
بعضی ها فکر می کنند تو برای آنها یک هدیه ای
بعضی ها دلتنگ می شوند
بعضی ها برای موفقیت هایت جشن می گیرند
بعضی ها قدرتت را تحسین می کنند
بعضی ها می خواهند فقط با تو حرف بزنند
بعضی ها تنها می خواهند دستت را بفشارند
بعضی ها می خواهند که تو همیشه شاد باشی
بعضی ها می خواهند همیشه سلامت باشی
بعضی ها برایت آرزوی سعادت دارند
بعضی ها فقط می خواهند با تو باشند
بعضی ها حمایت تو را می خواهند
و بعضی ها شانه هایت را برای گریه هایشان
و همه احتیاج دارند تا این ها را به تو بفهمانند
اما :
هرگز از آرزوی کسی مگریز ، شاید این تنها چیزی باشد که آن ها در زندگی دارند
امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید
در پناه یکتای بی همتا من تسلیم شمشیر گریه ام امروز اما لبانم می خندد نمی دانم مرگ را با خنده دوست دارم یا با گریه نمی دانم شاید دوست دارم روز مرگم بارانی باشد نمی دانم روز خداحافظی آیا من آماده ام آیا من عاشقم؟؟؟ نه به من می خندی٫ نه منو می خونی به همین اسونی منو می رنجونی شعر از اقای مسعود امامی كوچه ششم كوچه خاطره هاست كوچه اي بلند و باريك قلبم فشرده مي شود بر پاي گلهاي كوچه اشك مي ريزم من اين روزهاي از دست رفته را هرگز نمي توانم بازگردانم من تمامي عشقم را محبتم را در گوشه گوشه اين كوچه جا گذاشته ام به كوچه هفتم رسيده ام شب آرامش دلهاست ، دلم را به شب مي سپارم با وجود سياهيش ، در آن سپدي است غير قابل وصف نياش در شب خالصانه تر است هميشه دوست دارم رازهاي شبانه را درك كنم اين سكوت زيبا با آن ستاره هاي چشمك زن قشنگ و ماه كه مي درخشد بدون اينكه توقعي در آدم بوجود بياورد كوچه هاي خالي شب را دوست دارم عطر گلهاي شب بو جيرجيركها كه آواز مي خوانند و آن كرم شبتاب همه زيبايي شب را به تصوير كشيده اند كه من در حيرت بمانم
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


