تبليغاتX
زورق خیال


زورق خیال

دست نوشته و غمنامه های من

دیوانه ای

سر در جیب فرو کرده

کوچه های تردید را طی میکند

دیوانه ای که دلی بیقرار

و سری پر شور دارد

زنجیر پاره کرده

آخر ای عاقلان شاید

این دیوانه هم خدایی دارد

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 14:58 توسط ف.ج| |

ریشه در خاکی نا مطمئن

برگها رو به آفتابی که گاه سوزان است و گاه ناپیدا

تنه ای نه چندان سخت که کمی خمیده است از حوادث روزگار

برگهای خزان زده در گردباد حوادث پراکنده در آسمان

چه کسی میداند

دیار عاشقان کجاست

نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 13:8 توسط ف.ج| |

خواند زبان دلم ثنای محمد (ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد (ص)

دیده دل ، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد (ص)

بعثت رسول اکرم بر عاشقان حضرتش خجسته باد

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 9:54 توسط ف.ج| |

در گیر و دار رفتن و ماندن

هر شب مرا خلوتیست با خدا

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 9:51 توسط ف.ج| |

چقدر این کلمه را دوست دارم

حریم خانه ام

حریم دلم

حریم خلوت فکرم

و چقدر بیزارم

از کسی که حریمم را بشکند

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 15:9 توسط ف.ج| |

پیچیده ام در کلافی سر درگم

و آن گل جوان آرزویم ساقه ای تکیده دارد

از آن سو مهی در راه است

و ساقه ام شکسته تر

و زمان اندک

بالها زخمی

و راه تاریک

و امروز نمی یابم افق پروازم را

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 17:9 توسط ف.ج| |

سلام پدر

هنوز عطر حضورت را حس میکنم 

"اما تو نیستی"

هنوز دلم برایت تنگ است 

"اما تو نیستی"

هنوز باران یادت بر پنجره دلم می کوبد

"اما تو نیستی "

هنوز گلدانهای شمعدانی سراغت را از اب پاش خانه می گیرد

" اما تو نیستی"

امروز روز توست

"اما تو نیستی"

روزت مبارک ای همه یادت در یادم

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 15:9 توسط ف.ج| |

چقدر دیواره های خانه ام نزدیک به هم است

هوای اینجا شرجی ست

من کلافه ام

این سیم خاردارهای قدیمی هنوز تیزند

چقدر روحم خراش دارد

صدایم را می شنوی ؟ خش دارد

آن روح تکیده که تنها می رود از آن منست

راه عبورش را گم کرده

                                      عطش دارد

نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 14:51 توسط ف.ج| |

دلم تنگ است

بیا برویم از این دیار

که فکر میکردم روزی، آسمانش سایه گستر مهر است

بیا برویم از این دیار

که فکر می کردم روزی، پرستوی امیدم بر شاخسار محبت اشیانه ای خواهد ساخت

بیا برویم از این دیار

که فکر می کردم روزی، گل های شقایق بر دشت عشق خواهند روید


نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 9:23 توسط ف.ج| |

یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه

بشکسته سبوهامان، خون است به دل‌هامان

فریاد و فغان دارد، دردى‌کش میخانه

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 15:52 توسط ف.ج| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت