زورق خیال
دست نوشته و غمنامه های من
دیوانه ای سر در جیب فرو کرده کوچه های تردید را طی میکند دیوانه ای که دلی بیقرار و سری پر شور دارد زنجیر پاره کرده آخر ای عاقلان شاید این دیوانه هم خدایی دارد ریشه در خاکی نا مطمئن برگها رو به آفتابی که گاه سوزان است و گاه ناپیدا تنه ای نه چندان سخت که کمی خمیده است از حوادث روزگار برگهای خزان زده در گردباد حوادث پراکنده در آسمان چه کسی میداند دیار عاشقان کجاست خواند زبان دلم ثنای محمد (ص) ماند خرد خیره در لقای محمد (ص) دیده دل ، جام جم به هیچ شمارد سرمه کند گر زخاک پای محمد (ص) بعثت رسول اکرم بر عاشقان حضرتش خجسته باد در گیر و دار رفتن و ماندن هر شب مرا خلوتیست با خدا چقدر این کلمه را دوست دارم حریم خانه ام حریم دلم حریم خلوت فکرم و چقدر بیزارم از کسی که حریمم را بشکند و آن گل جوان آرزویم ساقه ای تکیده دارد از آن سو مهی در راه است و ساقه ام شکسته تر و زمان اندک بالها زخمی و راه تاریک و امروز نمی یابم افق پروازم را هنوز عطر حضورت را حس میکنم "اما تو نیستی" هنوز دلم برایت تنگ است "اما تو نیستی" هنوز باران یادت بر پنجره دلم می کوبد "اما تو نیستی " هنوز گلدانهای شمعدانی سراغت را از اب پاش خانه می گیرد " اما تو نیستی" امروز روز توست "اما تو نیستی" روزت مبارک ای همه یادت در یادم چقدر دیواره های خانه ام نزدیک به هم است هوای اینجا شرجی ست من کلافه ام این سیم خاردارهای قدیمی هنوز تیزند چقدر روحم خراش دارد صدایم را می شنوی ؟ خش دارد آن روح تکیده که تنها می رود از آن منست راه عبورش را گم کرده عطش دارد دلم تنگ است بیا برویم از این دیار که فکر میکردم روزی، آسمانش سایه گستر مهر است بیا برویم از این دیار که فکر می کردم روزی، پرستوی امیدم بر شاخسار محبت اشیانه ای خواهد ساخت بیا برویم از این دیار که فکر می کردم روزی، گل های شقایق بر دشت عشق خواهند روید
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |


