پر می گشایم از این قفس
نداشتم یک هم نفس
دلم غریبانه میگیرد
از ظالمان پر هوس
راهی دیار فراموشی
گشوده ام بال بسته ام بار سفر
جسم خسته را بر کنج قفس می گذارم
می روم تا برسم به عروج
به اویی که بشود همنفسم
نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت
15:56 توسط ف.ج| |